گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت دویست و یک :
تمسخر صدایش باعث شد مأیوس چشم ببندم و سرعت ریزش اشکهایم بیشتر شود:
-چشم!
سپس جوری ماشین را به حرکت درآورد که در کسری از ثانیه از مقابل دیدم محو شد.
دوست داشتم همانجا روی زمین چمباتمه بزنم و از ته دلم گریه کنم. تک و تنها در آن خیابان فرعی، مقابلِ آن ساختمان، از زور تنهایی رو به موت بودم. کاش حماقت به خرج نمیدادم و حداقل اهورا را خبر میکردم تا به کمکم بیاید.
حداقل هنوز که
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
