پارت صد و هشتاد و چهارم :

خودم هم نفهمیدم ناخواسته چند دقیقه زیرچشمی او را زیر نظر داشتم که روی تشک نشست. دوباره موبایلش را دستش گرفت و همان‌طور که تندتند تایپ می‌کرد، پرسد:
-بابات این مریم رو از کجا پیدا کرده؟
یکه‌خورده از سوالی که پرسیده بود، پرسیدم:
-چطور؟
پوزخند تمسخرآمیزی زد و جواب داد:
-باید به بابات می‌گفتم واسه من زن پیدا کنه. سلیقه‌ض از سلیقه‌ی مامان بابای من صد پله بالاتره. خوش‌اش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!