پارت صد و هشتاد و سوم :

نامحسوس دندانی سائیدم؛ تصور این‌که یک شب را مجبور باشم تا صبح در یک اتاق با امیرعلی بمانم، حالم را بهم می‌زد.
می‌دانستم این حسم دو طرفه است و امیرعلی هم طاقت یک شب تا صبح زیر یک سقف با من ماندن را ندارد. ولی چاره چی بود؟ چه بهانه‌ای می‌توانستم بیاورم که شب را پیش همسرم نخوابم؟ آن هم وقتی که امیرعلی آن‌طور سرد با من و خانواده‌ام برخورد کرده و نگاهِ مریم و بابا روی ما دو نفر آن‌طور ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!