گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت صد و هشتاد و سوم :
نامحسوس دندانی سائیدم؛ تصور اینکه یک شب را مجبور باشم تا صبح در یک اتاق با امیرعلی بمانم، حالم را بهم میزد.
میدانستم این حسم دو طرفه است و امیرعلی هم طاقت یک شب تا صبح زیر یک سقف با من ماندن را ندارد. ولی چاره چی بود؟ چه بهانهای میتوانستم بیاورم که شب را پیش همسرم نخوابم؟ آن هم وقتی که امیرعلی آنطور سرد با من و خانوادهام برخورد کرده و نگاهِ مریم و بابا روی ما دو نفر آنطور ل
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
