پارت صد و هشتاد و دوم :

درحالی‌که دیدگانم را اشکِ شوری پوشانده بود، با صدای دو رگه ناشی از بغض چنبره زده در گلویم گفتم:
-قبل خواننده شدن رو شعورت حتماً کار کن. این‌جوری نمی‌تونی طرفدار پیدا کنی.
از گوشه‌ی چشم نظری حواله‌ام کرد. انگار با نگاهش می‌گفت این چیزها به تو ربطی ندارد.
چشم‌های خیسم را سمتِ پنجره چرخاندم و لا لب‌های لرزان به خیابانِ پیش‌رویم چشم دوختم؛ برای لحظه‌ای آرزو کردم روزی رسد که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️