پارت چهارده :

مهوا دنبالش قدم تند کرد و خشمگین گوشی را از دستش کشید. نفس‌نفس می‌زد و با عصبانیت و فریاد، حقیقت را چون پتک بر سر آرش فرود آورد.
- کاش یه‌ذره از غیرت و انسانیت الیاس رو تو و امیر داشتین! من اگه اومدم سراغ باباتون برای شکایت از امیر بود. برای انتقام از امیر...! امیر که ادای عاشقای دل‌خسته رو درآورد و آبرو و شرف منو برد... امیر که منو به خاک سیاه نشوند و خودش گم‌وگور شد. اومده بودم آبرو و شØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترمه

    0

    من کلا داشتم به این نتیجه میرسیدم ک مهوا شاید با بابای آرش رابطه داشته باشع رمانتون خوبه خانم نویسنده

    ۱ سال پیش
  • فخری

    1

    عالیه دستت طلا عزیزم قلمت ماندگار ❤❤🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    امیرحالاچرانیست یعنی اونم فراری ازدست مهوا

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    واااای یعنی همه این داستانا بخاطر امیره 😳😳😳 گناه مهوا بیچاره رو هم شستیم فک کردیم شوگر ددی گرفته😂آرش منحرف همه رو ب اشتباه انداختی

    ۲ سال پیش
  • عسل

    3

    واقعا دلم برای مهوا میسوزه بین چند نفر گیر کرده داره حرص میخوره و عذاب میکشه از این به بعدم که آقا امیر اضافه شدن ای داد بی داد ولی بازم عالییی رمانت🤍🤌

    ۲ سال پیش
  • زهره عباس زاده

    0

    بی صبرانه دنبال میکنم رمانو سبک نگارشش رو دوست دارم

    ۲ سال پیش
  • زهره عباس زاده

    0

    سلام خانم نویسنده خداقوت خیلی تا الان برام جالب بود ولی نمیدونم چرا از ۵۰ روز پیش نوشته پارتگذاری شده باز نمیشه.

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    خانمی به کادرهاکه نوشته قرمزدارنددقت کنیدانجاتوضیح داده شده واینکه امروز۱پارت رایگان میسه🙏

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    1

    بعد مدت ها رمان جالبی دیدم مرسی🌹🦋

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    مثل همیشه عالی نگارجون

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    سلام عزیزم ممنونم از رمان زیبات

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    بیچاره مهوادوسرچوب ازیه طرف حامی ازیه طرف الیاس یه طرف آرش🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    همراهیتون باعث افتخاره، ممنون که با کامنت انرژی میدین❤

    ۲ سال پیش
  • تمنا

    0

    امیر؟ تا اینجا اسمی از امیر نبود تو رمان لابد با احساساتش بازی کرد یا چیزی فراتر ؟

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    بله... و این امیر قراره بشه شروع خیلی ماجراها😉

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    0

    تا اینجا که معمایی و سرگرم کننده بود

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتین، ممنون از همراهیتون🌹

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    🤩

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۲ سال پیش
  • آرین

    1

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️