پارت سیزده :
آرش با بالاتنهی برهنه مقابل آینه ایستاده بود. فوم اصلاح را به صورتش زده و مشغول تراشیدن تهریشش بود که یکتا به چهارچوب در تکیه داد. حرصآلود گفت: من نمیفهمم تو چجوری میتونی تو این موقعیت وایستی جلو آینه، ریش بتراشی! میفهمی قراره ما رو از این خونه پرت کنن بیرون یا نه؟!
آرش نیمنگاهی انداخت و گفت: تکلیف معلومه کپل خوشگلم. تو میری پیش مامان، منم میرم خونهی رفیقم تا وقتی خونه Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
عسل
1کل کل و بحث اینا باعث یه جنجال بزرگ نشه صلوات مثل سگ و گربه میمونن یا همون تام و جری خودمون سر چه چیزای که بحث نمیکنن مخصوصا این آقا آرشا واقعا حرص میده رمانت عالیه نویسنده عزیز ❤️
۲ سال پیشزهره عباس زاده
0واقعا از این که همه داستان رو ندارم رنج میکشم🥲
۲ سال پیشزینب
1تشکر بانو.خیییلی کنجکاوم بدونم مهوا چرا گیر میوفته دست پلیس؟
۲ سال پیشاسرا
2🙏نگار
۲ سال پیشمحمد
2اختلاف نظر این دو نفر کار دست همه نده خوبه!
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه☺️ ممنون از نظرتون
۲ سال پیشZarnaz
3عالی بود مرسی نگار جونم بی صبرانه منتظر پارت بعدیم 💋❤️
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، خوش بشینه به نگاه قشنگت ❤❤
۲ سال پیشمریم گلی
3چون خیلی ربط مهوا رو با الیاس نمی دونم واینکه چرا اگه به پلیس خبر بدن مهوا گیر می افته بنابراین منتظر ادامه پارت جذابتون می مونم ممنونم نگارجون
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0این آرش چقد شیطونه 😂 ولی بجاش قدرنشناس هم هست دختره اومده بهتون خبر بده چرا همچین میکنی؟؟😒😒