پارت پانزده :
نگاه هر سهنفر بین یکدیگر چرخید و مهوا گوشیاش را برداشت. صدای زنگ تماس قطع شد و مهوا لب زد: آره، الیاس بود!
یکتا دستهای مشتشدهاش را تکان داد و گفت: اه... ببین چکار کردی!
- اما نشونهی خوبی بود! یعنی حالش خوبه.
مهوا این را با خوشحالی گفت و آرش بلافاصله با تمسخر تکخندهای کرد.
- ببین میگم دوزاریکج بهت برمیخوره! آخه زرنگ... ممکنه گوشی دست اونی باشه که اومده سراغ بابا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
2وای اگه من جای مهوابودم مو تو سر ارش نمیزاشتم هم حرص میخورم هم لذت میبرم ازکل کل این دوتا عالی بودنگارجون این پارت
۲ سال پیشپرنیا
0ولی فک کنم بعدا این رومخ بودن آرش ی چیزایی بینشون بوجود بیاره همه رمانات معمایی و جذابه مرسی ازت 🌷🌷🌷
۲ سال پیشپرنیا
1بنظرم خیلی داره کار خطرناکی میکنه ک میره پیش اون قاچاقچی دختر 🫤
۲ سال پیشپرنیا
1آخخخ از دست آرش منکه کفری شدم وااااقعا چرا انقد رو مخه آرش میگه هردوتون همچین خوشگل هم نبودین ک پایند شه 😂😂😂😂
۲ سال پیشمریم
1بدبخت مهوا گناه داره چقدر این آرش حرصش میده منم اینجا دارم حرص میخورم😤
۲ سال پیشعسل
1وای از دست ارش چقدر شیطون این بشر بشین یه گوشه دیگه
۲ سال پیشعسل
1عاشق کل کل بین آرش و مهوام ولی از یه طرف ازش واقعا داره حرص میده یه جا نمی شینه این بچه
۲ سال پیشعسل
1واقعا فوق العادست اصلا قلمت مبهم نیست قلم به شدت قوی داری واقعا بهت افتخار میکنم میشه کلمه به کلمه رمانت رو تصور کرد موفق باشی ✨
۲ سال پیشزهرا
3خیلی شخصیت ارش خوبه چشم انتظارپارت های بعدی وکل کل مهوا وارشم
۲ سال پیشفاطمه
2وای ازدست ارش دندون گیر نیستی چقدرحرص میده مهوارو مرسی مثل رمان قبلی عالی نگار جون
۲ سال پیشزهرا
2خیلی ممنون نگارجون بابت رمان قشنگت مثل همیشه عالی
۲ سال پیشامنه اران
0یعنی امیر بامهوا چکار کرده😏
۲ سال پیشFtm
1ارش و مهوا نقس اصلین نه؟حالا امیر مهوا رو دوس داشت یانه🤔🤔😢😢ارش بهتره😁😍
۲ سال پیشاسرا
2توهین آرش بیش ازحدداره می گذره ایناشوخی مزه پرنی نیس حالاحوبه باباش میگه اذیت نکن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0خسته نباشی نویسنده جونم تا اینجا عالی بوده خدا کنه از این به بعدم خوب پیش بر البته با قلم خوب نویسنده حتماً خوب پیش میره