پارت صد و هشتم :

***
نفس‌نفس زنان خودش را درون اتاقک کوچک انتهای انبار انداخت.
اسلحه‌اش را بالا گرفته و یک دستش را بند شانه‌ی زخمی‌اش کرد. بی‌تعادل به دنبال هر فردی که می‌توانست در آن خانه‌ی نمور، پنهان شده باشد می‌گشت.
راهرو باریک را طی کرد، قطرات درشت خونش از آرنجش سرازیر و روی پارکت‌های چوبی سقوط می‌کردند.
با صدای افتادن چیزی، با سزعت اسلحه‌اش را به سمت کاناپه درب و داغون کرمی‌رن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mahi

    0

    یه سوال ذهنمو مشغول کرد الان مگه این پسر عربه قرار نبود ویونا رو ببره بیمارستان؟یعنی با دکتر همدست بوده؟اگه اینجوریه قبلا خیلی راحت تر میتونست اونو تحویل بده که

    ۷ ماه پیش
  • Najva

    15

    دکترم عروسک خوبی میشه😌🚶🏻 ♀️

    ۲ سال پیش
  • الهه

    8

    مرجان ناموسن چرا نمیکشیش

    ۲ سال پیش
  • نهان

    17

    لطفا یه سوپی چیزی هم از این دکتر درست کنن..اون میشل خورشت شد به به خیلی کیف کردیم، اینو هم یه جوری بکشن که روحمون شاد بشهه، این مرتیکه خیلی عذاب میدههه

    ۲ سال پیش
  • تی تی

    14

    ولی دل من با لولیتا شدن خود دکتر خنک میشه (:

    ۲ سال پیش
  • helia

    18

    الان قابلیت اینو دارم یه گلوله خالی کنم تو کله این دکتره روانی

    ۲ سال پیش
  • helia

    4

    احساس میکنم الان قلبم وایمیسته

    ۲ سال پیش
  • fatemeh

    15

    دوستان نترسید این فقط یه کابوسه(وی درحال دلداری دادن به خود میباشد)

    ۲ سال پیش
  • Morana

    9

    جمله اخر پارت خودش قابلیت یک فیلم ترسناک که کارگردانش نولان باشه رو داره

    ۲ سال پیش
  • ونوس

    11

    لطفا زودتر دکترو بکش راحت شیم مرجان

    ۲ سال پیش
  • الی

    9

    وووودف واقعا دیگه تحمل ندارم یه دری دروازه ای چیزی نیست بشه وارد رمان بشی کاش میتونستم این دکترو تیکه تیکه کنم

    ۲ سال پیش
  • .

    13

    اخخ مرجانننن توروخدا اخرش رستاک این مرتیکه رو لولیتا کنههه هممون راحت شیم عوضی رو اه اه

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    14

    نصبت به تمام دکترا تنفر پیدا کردم (اثرات پیرانا)

    ۲ سال پیش
  • Narges

    11

    ولی مرجان قول بده آخر رمان این دکتر و بدی ویونا و رستاک تیکه تیکه کنن مرتیکه رو مخ عوضی

    ۲ سال پیش
  • sasha

    15

    فکر کنم ویوناا قلبش ایست کرده بعد از این کابوس یهو برمیگرده

    ۲ سال پیش
کپی شد!