پارت سی و سوم :

یاسین تا دهان باز کرد جواب بدهد نگاهش به دکور تولدش افتاد و همان لحظه یغما زیر لب نجوا کرد:
- تولدت مبارک یاسینم.
نگاهش را به چشمان مخمور یغما داد و از ته دل لبخند زد:
- آخ یغما امشب تولدم بوده؟ پاک یادم رفته بود دختر.
یغما کنترل استریو را برداشت و موزیکی پلی کرد و به یاسین نزدیک شد.
- بیا برقصیم.
دستانش را دور گردن یاسین بند کرد و دستان یاسین هم ناخودآگاه کمرش را احاطه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!