باتلاق به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت سی و دوم :
***
همراه هم از ماشین پیاده شدند و به سمت هایپر رفتند.
لبخند از روی لبان مرضیه کنار نمیرفت و راه و بی راه میخندید و ابراز شادی میکرد و بر خلاف او یاسین زیادی پکر و بیحوصله بود.
بعد خرید یک سری وسایل، نگاه مرضیه به قسمت وسایل بچه کشیده شد و با شوق سمت یاسین چرخید و گفت:
- یاسین میشه بریم اون سمت هم ببینیم.
یاسین بیحواس به دنبالش کشیده شد و مرضیه اولین لباس نوزادی که
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.