تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت هفتاد و نهم :
دو روز گذشته بود، زن همچنان در شوک بود و این شوک آنقدر سهمگین بود که همهی اعضای خانواده متوجه ماجرا شدند، آقا خشایار خیلی دوست داشت سیاستمدارانه در این خصوص با خانواده برخورد کند اما همه چیز تقریبا مثل همیشه صادقانه پیش رفت.
در میان این روزهای تاریک که نگاه غمزدهی زهره خانم به درب و دیوارها بود و منبع نورانی عظیمی در عمق چشمانش رو به افول بود من توانستم خاطرهای را بجورم، قبل ا

لطفا صبر کنید...

اسرا
0پدربرای پسراش خونه خریده بعداونهاخوب باهش برخوردندارن آقای خشایاروقتی خودکشی کردشک کرده بود میخادبمیره یانه بله آزمایشهاالان انجام داده ولی قبلش چی🤔🙏⚘