مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت نود و نهم :
تراس خانه پر بود از انواع گلهای شمعدانی، اطلسی و پتوس. یک میز کوچک مربعشکل با دو صندلی و منظرهای از فضای سبز که درست روبهروی آپارتمان بود. نسیم بهاری، بوی خوش گلها و عطر تلخ قهوه، آنقدر دخترک را سرمست کرده بود که آن نخ سیگار کنار فنجان قهوه، دستنخورده باقی مانده بود و چشم به زیباییهای طبیعت داشت.
طاها صندلی را عقب کشید و کنار افرا نشست.
- اینقدر گشتم تا یه خونه پیدا کنÙ
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
4ای جان بلاخره اومد سراغ عشقش ،انشالله حال ساغر هم خوب بشه اون وقت دوتا زوج زندگی خوبی رو شروع کنن ،چقدر از بابا گفتن افرا به طاها خوشم اومد ،ممنونم نگار جان