پارت بیست و دوم :

او می‌خواست مرا به قعر سیاهی بسپارد؟ او می‌خواست دردانه‌اش را به‌خاطر اتفاقات غیر عمد دیشب به طناب زمخت دار پیشکش کند! چه‌طور این حجم از اتفاقات اخیر را هضم کنم! مگر این دختر دیگر قدرتی برای زنده ماندن هم داشت؟
لب‌هایم را با دو دست فشردم تا صدای ضجه‌های گوش‌خراشم از خانه به بیرون درز نکند، تا دیگر همسایه‌ها از این مصیبت باخبر نشوند.
این دختر سینه سوخته دیگر مُرده است، این د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    چراااااااا خببببب

    ۱ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏💐⚘️💐

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    1

    خب نمیگم کار مهرو درسته ولی مهرو نه شاهد دلره نه فیلمی از اون شب کذایی است و همه چی علیه هشه از باباش انتظار میرف اینگونه رفتار کنه:)

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    😥😢

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️