تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت بیست و دوم :
او میخواست مرا به قعر سیاهی بسپارد؟ او میخواست دردانهاش را بهخاطر اتفاقات غیر عمد دیشب به طناب زمخت دار پیشکش کند! چهطور این حجم از اتفاقات اخیر را هضم کنم! مگر این دختر دیگر قدرتی برای زنده ماندن هم داشت؟
لبهایم را با دو دست فشردم تا صدای ضجههای گوشخراشم از خانه به بیرون درز نکند، تا دیگر همسایهها از این مصیبت باخبر نشوند.
این دختر سینه سوخته دیگر مُرده است، این د
لطفا صبر کنید...

سحر
0چراااااااا خببببب