تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت بیست :
گلولههای بیاَمان باران، مجالی برای دیدن تصویر غمانگیز مقابل را به چشمهایم نمیداد و فقط، بر وجود این دخترک مغموم شلیک میکرد و شلیک.
شعلههای برافروختهی روحم، گویی هیچگاه درمانی نداشت و هرگز از هیزم این آتش، کاسته نمیشد!
لغزش اندامهای منجمد شدهام بهکل از کنترلم خارج شده و حتی این دیدگان رنجور، هنوزهم حضور ماشین پلیس را باور نمیکرد.
اگر مادرم میفهم
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سحر
0خوب حداقل بپرسید