پارت هجده :

نمی‌دانستم کلمه‌ی "خب" چه‌گونه از مابین لب‌هایم به بیرون درز کرد اما من، همین صوتی که از حنجره‌ام برخاست را نشنیدم.
فقط می‌خواستم غزل زودتر به حرف آید، تا بگوید و من دردهایم را در کفه‌ی ترازو قرار دهم.
مگر حُزن دیگری هم سنگین‌تر از دیشب وجود داشت!
فکر نکنم، نداشت.
من جامه‌ی درد را دیشب بر تن کردم.
غرل انگشتان دستش را درهم پیچاند، نگاه مستأصلش را به عمق چشمان من س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    1

    مقصر اصلی پاشاست با فرار اوضاعش بدتر میشه ممنون عالی بود🌹

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله🙁💔، ترس هم بزرگترین علت فرار مهرو هستش🥲

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    آنچه از دست دادمش نامش جوانی بودآنچه میخواندم عشق رویایی خیالی بودمن که زاده ی بهارم عاشق روزهای گرم ولی آن روز ک میرفت هوا بارانی بود من که میروم این دنیا بماند برایتان این بغض ک من داشتم تاوان چ گنا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️