تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت هفده :
نمیدانستم قلب سرکشم را در مشتهایم پنهان کنم یا از افشای این حقیقت بترسم.
این قلب چموش هم که دیگر برایم قلب نمیشد...
مقطعانه، لب زدم:
- بیرونم... چی... چی... شده؟
اگر حتی یک درصد هم غزل حقیقت را نمیدانست من با این صدای لغزان و وحشتی که به کلامم رخنه کرده بود، همه چیز را افشا میکردم.
صدایش گویی از اعماق چاه به گوشم میرسید.
- مهرو دقیقاً کجایی؟ آدرس دقیق بگو.
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

هانیه
0🤔🤔 ََ