پارت صد و ششم :





-می‌خوام زندگیتون از هیجان نیفته.
-با توجه به ارادتی که به من داری، سر هیجان‌شو بریدی.
-یاد قدیم میفتم حالم بد می‌شه.
-اما اصلا اعصاب معصاب نداریا. شوخیاتم تیغ داره.
به صندلی چسبید و به روبرو زل زد:
-دنبال جایی بودم حالمو جا بیاره. نه رنگی از گذشته که بدحالی بیاره.
-معلومه دست خودت نیست‌. فک کنم تقصیر ویارته.
-باید باهاش سر کنم تموم شه.
این‌ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    آخ آخ رفیق ناباب یعنی این،هرچی طاها ویاسمین و بقیه رشته بودن پنبه کرد رفت لعنتی 😠

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!