پارت صد و ششم :





-می‌خوام زندگیتون از هیجان نیفته.
-با توجه به ارادتی که به من داری، سر هیجان‌شو بریدی.
-یاد قدیم میفتم حالم بد می‌شه.
-اما اصلا اعصاب معصاب نداریا. شوخیاتم تیغ داره.
به صندلی چسبید و به روبرو زل زد:
-دنبال جایی بودم حالمو جا بیاره. نه رنگی از گذشته که بدحالی بیاره.
-معلومه دست خودت نیست‌. فک کنم تقصیر ویارته.
-باید باهاش سر کنم تموم شه.
این‌ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    آخ آخ رفیق ناباب یعنی این،هرچی طاها ویاسمین و بقیه رشته بودن پنبه کرد رفت لعنتی 😠

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️