پارت صد و هفتم :





خندید و سرش را به نیِ نوشیدنی‌اش گذاشت. نوشیدنی را همراه لپش تو کشید و پرسید:
-چرا اعتیاد حالا؟
-آخه سر هیچ کاری بند نشدی. گفتم شاید افیونم به هوست انداخته باشه یه دور امتحانش کنی.
دوباره که خندید برایش اخمی آمد:
-یه جا قرار داشته باش. اون پول بابای بیچاره رو جای حروم کردن سرمایه‌ی یه کاری کن. آخه شما بچه‌پولدارا چرا قدر نمی‌دونید؟
نگاهش کرد و گفت:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    یعنی این قدر آدم بی عقل میشه ،اینهمه عمه ش نصیحت کردش ،اگه بچه رو بندازه من جای طاها باشم این قدر بی محلیش میکنم که خودش بگه مهرم حلال جونم آزاد ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ای جانم. 😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!