بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و یک :
او نیز واضح گفت:
-متوجهی منظورت نمیشم.
سمت یاسمین خم شد. مردمک نگاهشان توی گودی صورت هم دوید و دوید. حتی وقتی شیدانه جملهاش را گفت:
-میخوام باهام بیای این مشکلو حل کنم.
-چهجوری؟
-میخوام دکتر پیدا کنم بندازمش. تنهایی نمیتونم.
یاسمین سرش را عقب کشید و اخم کرد برایش. قلبش را هم محکم نگه داشت تپشش توی صورت شیدانه نزند:
-چرا فک کردÛ

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1دوتا زن حامله مثل شیدانه باشن خدا میدونه که چی به سر مردها میآد ،با همه بحث داره ،ای خدا ،ممنونم نویسنده جان