پارت صد و یک :







او نیز واضح گفت:
-متوجه‌ی منظورت نمی‌شم.
سمت یاسمین خم شد. مردمک نگاهشان توی گودی صورت هم دوید و دوید. حتی وقتی شیدانه جمله‌اش را گفت:
-می‌خوام باهام بیای این مشکل‌و حل کنم.
-چه‌جوری؟
-می‌خوام دکتر پیدا کنم بندازمش. تنهایی نمی‌تونم.
یاسمین سرش را عقب کشید و اخم کرد برایش. قلبش را هم محکم نگه داشت تپشش توی صورت شیدانه نزند:
-چرا فک کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    دوتا زن حامله مثل شیدانه باشن خدا میدونه که چی به سر مردها میآد ،با همه بحث داره ،ای خدا ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    واقعا همینطوره😅ممنونم از توجهتون 🌹❤️

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    بسیار عالی

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از توجهتون❤️🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!