پارت صد و یک :







او نیز واضح گفت:
-متوجه‌ی منظورت نمی‌شم.
سمت یاسمین خم شد. مردمک نگاهشان توی گودی صورت هم دوید و دوید. حتی وقتی شیدانه جمله‌اش را گفت:
-می‌خوام باهام بیای این مشکل‌و حل کنم.
-چه‌جوری؟
-می‌خوام دکتر پیدا کنم بندازمش. تنهایی نمی‌تونم.
یاسمین سرش را عقب کشید و اخم کرد برایش. قلبش را هم محکم نگه داشت تپشش توی صورت شیدانه نزند:
-چرا فک کردÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    دوتا زن حامله مثل شیدانه باشن خدا میدونه که چی به سر مردها میآد ،با همه بحث داره ،ای خدا ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    واقعا همینطوره😅ممنونم از توجهتون 🌹❤️

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    بسیار عالی

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از توجهتون❤️🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️