پارت صد :





از کجا برایش می‌گفت که خجالت نکشد؟ عشقِ پاک و یکرنگی طاها یا خوبی خاله فاطمه؟ اینقدر که خودش بدی کرده بود نسبت به آن مادر و پسر، به یاد نداشت اخم به ابرویش آورده باشند. آن‌دو برایش فرشته‌های بی‌بال بودند مقابل کژدم‌هایی که یاسمین تعریف کرد. پلکی زد و پرسید:
-اینقد نازک نارنجیم یاسی؟
-نه! اتفاقا دختر مقاومی هستی. یه تنه می‌تونی به تمام مقاصدت برسی. تو حتی مستقلâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    ای وای میخواد چیکار کنه ،بچه رو با کمک عمش بندازه ؟ ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    از این دختر جسور هر کاری برمیاد😅🙏🏻🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️