پارت نود و پنجم :





-بس نیس مجازات من؟ نمی‌خوای به دلم رحم کنی؟
تقلا کرد از دست امیرطاها بیرون بیاید. اما او سفت‌تر چسبیدش:
-به‌خدا قراره بعد از این ما، خیلی شیرین‌تر بشه. کدوم آدم عاقلی شرینی رو تُف می‌کنه و بادوم‌تلخ ورمی‌داره؟
با مشت محکم به پهلوی امیرطاها کوبید. جایی که استخوانِ پهلویش بود. نفسش از درد رفت. اما از واکنش شیدانه نفس گرفت. دستش را چسبید و بی‌محابا بوسیدش:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    واقعا که عالی بود🌹

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️