پارت نود و چهارم :

فصل۸




از شب پیش که توی تخت رفت و خوابید، هنوز نای بلند شدن نداشت. از گرسنگی صدای قاروقور معده‌اش را می‌شنید اما تنبلی‌اش می‌آمد به خود تکان دهد. خواب شاید هم کسالت آنقدر سفت به تخت چسبانده بودش که حوصله‌ی توی آشپزخانه رفتن نداشت. حتی خوردن صبحانه و غذای آماده. می‌دانست در یخچال را باز کند چند مدل غذا انتظارش را می‌کشد و انواع و اقسام مربا و مخلفات صبحانه. امیرطاها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!