تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت چهارده :
این صدای پاشا نبود، نه... این صوت کریه و ضارب حقیقت نداشت.
باز هم مثل قبل، صدایش نه تنها در گوشم بلکه در همهی جانم پیچید.
- مهرو، قایم شدی عزیزم!
جسم مرتعش خود را در آغوش کشیدم و همراه با ضجههای دردناکم، فریاد زدم:
- گمشو... گمشو...
صدای تقتق پاشنههای آن کفش، مدام به اتاقم نزدیک و نزدیکتر میشد و من بیشتر از قبل مانند شمع در این اتاق آب میشدم.
- مهرو، میدونی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

هانیه
0وایییی دلم داداش خواست