پارت هفتاد و یک :

درون دفتر از او پذیرایی کردند، بعد خانم مدیر او را به کلاس برد. وقتی وارد کلاس شد سر و صدای آرام دانش‌آموزان خوابید و چشم‌هایی متعجب و کنجکاو به سوی او دوخته شد. بچه‌ها همدیگر را نگاه می‌کردند و بعد خانم معلم‌شان را، بعضی‌ها اخم کرده بودند و بعضی‌ها خجالت می‌کشیدند و تنها اندکی رفتار دوستانه داشتند. پیرمرد که مشخص بود در آن فضا غریبی می‌کند حتا در انجام ساده‌ترین امورات انسانی عاØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️