پارت هفتاد و دوم :

ارغوان پایه تخته آمد، لبخندی به خشی زد و بعد دفترش را باز کرد با صدای آهنگین و پر شورش شروع کرد به خواندن:
- نامه‌ای به بهترین دوست. سلام خشی، من ارغوانم بهترین دوستت.
بعد مکثی کرد و دوباره به رویش لبخند زد:
« من تنها بودم، تو هم تنها بودی. قبلنا که با هم پیتزا می‌خوردیم با هم دوست نبودیم ولی وقتی من و مامانم اومدیدم خونه تو از من خواهش کردی که باهات دوست شم، منم دلم سوخت و قبول ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات

    1

    عالی ⚘️،انشای ارغوان از پارت ها بیشتر بود 😐😂😂

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    خوب بود😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    باریکلا ارغوان👏👏

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    ممنون عالی 🙏⚘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️