پارت هفتاد :

ارغوان که از مدرسه برگشت آقا خشایار به استقبالش رفت.
- ارغوان ماجرا چیه؟
دخترک هنوز به پاگرد نرسیده بود.
- مگه خانم مدیر بهت نگفت؟
- گفت ولی نگفت قضیه انشا چیه؟
بند کتانی‌اش را باز کرد و آن را از پا بیرون کشید.
- فردا میای خودت می‌فهمی!
و با بی محلی تعجب‌آوری از کنارش عبور کرد.
سر سفره هرچقدر اصرار کرد دخترک لام تا کام حرفی نزد، فقط چندبار تکرار کرد که:
- آقØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات

    2

    عالی ،ولی پارت خیلی کمه 🫠🫠

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    بخدا نمی‌رسم😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️