پارت شصت و دوم :
انگار که نیاز داشتم، نیاز داشتم به حرفهای عاشقانهی بیچشمداشت، محبت بدون دلیلی که از ته دل بجوشد، گرمای دستان مردی که از وقتی عقلرس شدم، دوستش داشتم. انگار که گلبهار هر چقدر هم که قوی باشد، یک جایی ته دلش یک پری کوچک زندگی میکرد که دل میداد به پسر شاه پریان.
نفسم را سبکتر بیرون دادم و سعی کردم حالا، در همین دقایق کنار فرهاد بودن، یادم برود یک نامهی بیسر و ته، ط
لطفا صبر کنید...

....
3من چرا دوست دارم گلبهار با فرخ ازدواج کنه ؟😂😂😂