پارت دویست و بیست و یک :

سپیده از پشت سر مادرش انگشت شستش را به نشانه‌ی لایک به سمت صدرا می‎‌گیرد. هرچه به مادرش می‌گفت پالان این دختر کج است، پروین نمی‌پذیرفت. از همان اولین باری که زهره را دیده بود، نگاه‌های تیز و معنی‌دار زهره به مردهای اطراف توجهش را جلب کرده بود. روزهای اول فکر می‌کرد فقط به علی نظر دارد و چشمش دنبال او مانده، اما رفته رفته متوجه شده بود برای زهره فرقی نمی‌کند طرف حسابش چه کسی باشد. نگا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    1

    ممنون از رمان زیباتون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید جانا❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    زیبا بود سپاس🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نوشنگاهتون.🌺

    ۲ سال پیش
  • Zahra.s

    3

    چقدرم که حرص میخوره این آبجی بزرگه نمیره یه وقت

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😬😬😬🙈😂

    ۲ سال پیش
  • یانا

    3

    درود پروین سامورایی امشب سکته نزنه صلوات

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😂😂😂قشنگ اسم گذاشتید رو پروین. 😂❤️

    ۲ سال پیش
  • یانا

    5

    درود این پروین سامورایی امشب سکته نزنه صلوات

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️