به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت سیزده :
عرق غلطانی بر روی پیشانیاش تاب میخورد. آنها هنوز هم دنبالش بودند. چند موجود وحشی که چیزی از ماهیت آنها سر در نمیآورد، او را دنبال میکردند. اطرافش پر از خانههای متروکه و نیمه ساخت بود. اینجا شارلو نبود... .در کدام برهوت گیر افتاده بود که تمامی نداشت؟! هر چه میرفت جلوتر، وضعیت خانهها و مردمی که میدید، بدتر میشد. همهشان گرسنه و فقیر بودند و خانهها در نداشت. به خرابههای
لطفا صبر کنید...
