پارت چهل و هفتم :

سرم‌و آوردم بالا که با دوتا چشم ترسیده رو به‌رو شدم. یه لحظه ته دلم قلقلکی شد. دلم می‌خواست لبخند بزنم اما نتونستم.
فقط با صدایی که به گوش خودم هم ناواضح بود گفتم:
-همسرم نیست.
خانمِ آروم من‌و از آغوشش بیرون کشید. اشکاش‌و پاک کرد و گفت:
-دختر منم جوون بود. خیلی! وقتی دیدم اونطوری خودت‌و می‌زنی یک لحظه قلبم گرفت. فکر کردم لیلای من داره خودش‌و می‌زنه.
نوازش‌وار دستی به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    آخرش میگه این دختر غشیه نمیخوامش میمونی میترشی بعدشم کوهیار با هزار تا منت میگیرتت😣😣😣😣😣

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    وای خیلی خوب بود😂

    ۷ ماه پیش
  • Aa

    0

    ممنون زیبا بود🌺🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️