پارت چهل و هشتم :

با سر حرفش‌و تایید کردم، اونم رفت بیرون.
با صدایی که گفت:
-خیلی دوستت داره ها! اینطور شوهر کم پیدا می‌شه. قدرشو بدون.
به سمت راستم برگشتم. یه دختر جوان دیدم که صورتش تمام کبود بود. اخمی رو چهره‌م نشست. نه به خاطر حرفش، بلکه به خاطر صورتش. کبودی‌های مایل به بنفشش نشونه‌ی کتک بودن. خانمای زیادی دیدم که کتک خوردن، سر همین می‌دونستم این کبودی روی گونه و پایین چشم راستش به خاطر کشÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    0

    فکر کنم مهوا بچه بوده فیلم ابرقهرمانی زیاد میدیده😐🤝🏻

    ۸ ماه پیش
  • الناز

    0

    الان عشق در یک نگاه میگه تویی که با این سلیقه ت بین بد و بدتر عن تر و انتحاب کردی ترو خدا آبروی منو نبر حداقل😂😂😂😂

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    0

    آلزایمر درجوانی گرفته😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    بلورم نمیشه این دختر تو بدترین شرایط حس پتروس میگرتش 🤔🤣😠

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    چه جالب از رو نرفته😂🌺🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️