پارت چهل و ششم :

آروم خودمو از بغلش کشیدم بیرون و سعی کردم نگاهش نکنم. آخه می‌ترسیدم از نگاهم بفهمه حالم دگرگون شده و فکر کنه جنبه ندارم و با کوچک‌ترین محبتش حال و هوام عوض می‌شه.
یعنی من انقدر زود دلبسته بودم؟ اگه نبسته بودم این تپش ناهماهنگ قلبم چی می‌گفت؟! من کی انقدر بی‌پناه شدم که با کوچکترین محبتی این‌طور به هم می‌ریزم؟!
آروم صدام زد:
-مهوا! خوبی؟
صدام‌و صاف کردم و نگاهم رو به روØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    نمیدونم ما دخترا چرا این شکلی ایم طرف بهمون یه لبخند میزنه سریع کارت عروسیمونم انتخاب میکنیم بعد میگیم اگه دوسم نداره پس چرا نفس میکشه هععععی😯😯😯😯

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    1

    خوب دیگه قصه تموم شد مهرو رو شوهرش دادیم تمااام😄😄

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️