ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت چهل و ششم :
آروم خودمو از بغلش کشیدم بیرون و سعی کردم نگاهش نکنم. آخه میترسیدم از نگاهم بفهمه حالم دگرگون شده و فکر کنه جنبه ندارم و با کوچکترین محبتش حال و هوام عوض میشه.
یعنی من انقدر زود دلبسته بودم؟ اگه نبسته بودم این تپش ناهماهنگ قلبم چی میگفت؟! من کی انقدر بیپناه شدم که با کوچکترین محبتی اینطور به هم میریزم؟!
آروم صدام زد:
-مهوا! خوبی؟
صدامو صاف کردم و نگاهم رو به روØ
لطفا صبر کنید...

الناز
0نمیدونم ما دخترا چرا این شکلی ایم طرف بهمون یه لبخند میزنه سریع کارت عروسیمونم انتخاب میکنیم بعد میگیم اگه دوسم نداره پس چرا نفس میکشه هععععی😯😯😯😯