تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت شصت و سوم :
وقتی به آسانسور رسیدند از دوشش پایین آمد و با ذوق کودکانهای داخل شد. ارغوان پر شور و سرخوش بود و برای فوران این سرخوشی هر بهانهی سادهای کافب بود. خشی از او پرسید
- چی میخواستی بهم بدی؟
لحظهای اخمهایش در هم شد و بعد یادش آمد.
- آها واست ساندویچ آوردم خشی.
- ساندویچ.
پشت کرد و گفت:
- آره از تو کولم بردار... اونجا نه... زیپ کوچیکه.
زیپ کوله را باز کرد و از درونش Û
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آمینا
0چه یه دنده ای هست این ارغوان😅