پارت شصت و نهم :

نگاه وصال بی وقفه بر اعضای صورت مرد می گردید. تفاوتش با مرد جوان داخل عکس موهای جو گندمی اش بود: این... این زن... مادر بزرگمه! چه طور می شه مادر شما باشه؟!
مرد ملغمه ای از حس و حال مختلف بود؛ غم... خوشی... حسرت... درد و دلتنگی. پر از ناگفته های لبریز. نگاهش در چشمان منتظر وصال ریز و موشکافانه بود. فرصت دقت و کشف ماجرا به وصال داد و او کنجکاو و حیرت زده منتظر توضیح کامل بود: چرا نشه؟ این زن هم می تو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️