پارت صد و پانزده :

پشت فرمان ماشین نشستم، بیش از قبل در تصمیمی که گرفتم مصمم شده بودم. شیشه سمت راننده را پایین کشیدم و هر آنچه که افسون برای کمک به من داده بود را از پنجره ماشین بیرون انداختم.باید به زودی از شر این ماشین هم خلاص میشدم.
رادیو را روشن کردم تا کمتر احساس تنهایی کنم.کمربندم را بستم و سوئیچ را چرخاندم.پایم را روی پدال گاز فشار دادم ، از میان ماشین ها با بالاترین سرعت عبور کردم.
میخواستم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    سلام خوبی فاطمه جان عزیزم چرا پارت نمیزاری گذاشتیمون تو کف حسابیی خیلی مشتاقیم ادامه داستان بزاری تازه معماها کم کم داره فاش میشه 😶 🌫️😍😯

    ۲ سال پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    سلام عزیزم من برای بد قولی پیش امده شرمنده شما هستم .😔😔

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    چرا اینقدر کم حیف این قلم خوب نیست رمانت هیجانیه ولی الان مدت طولانیه پارتگذاریهات درست نیست امیدوارم اگه مشکلی داری حل بشه زود زود پارتگذاری بکنی برامون

    ۲ سال پیش
کپی شد!