جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و چهل و دوم :
از کنارش با زانوهای سست رد شدم. دلم اون بوی عطر تنش رو می خواست. اون بوی عطری که وقتی روی کمرش می نشستم تا شنا بره به مشمام می رسید.
اون بویی که وقتی کنارش می خوابیدم و بغلش می کردم بینیم رو پر می کرد. خدایا من جیسون رو می خوام!
هق هق گریه ام به گوش همه ی افراد خونه رسید. نگهبان ها و نوچه ها یکی یکی به ردیف توی باغ ایستادن و من از کنار اون ها رد می شدم.
همه سر به زیر صدای گریشون بلند Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
امید
0با اینکه بعصی جاها یکم زیادی بزرگش کردی ولی عالی هستی ونوشته هات بینظیره
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
چون اکشنه عشقم😁♥️
۲ سال پیش*_*
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطمه ❤️
0مثل همیشه عالی ❤️ فقط نصف پارت تکراری بودا 😅
۲ سال پیشفاطمه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
صحرا
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آیلین
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
میهات
0حدیث میدونم اون روی ظالمت نمیزاره یکی از شخصیت های اصلی زندا بزاری ولی تورو خدا به روی ظالمت غلبه کنن تو میتونی دوستم:))))))))))
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂🙂💔شرمنده
۲ سال پیشندا
0سلام عالی ولی لطفا پالتواصلاح کنید بیشترش تکراربود
۲ سال پیشfate
0اون کارت جوکر قرمز مشکوکههههه
۲ سال پیشمهسا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
اسرا
0وای که اریکاداره خاطرهایادمیاور🖤
۲ سال پیشترنم
3قبول نیست ، این نصف پارتِ خراب شد من میخوام بفهمم بقیه اش چیههههه 🥲🥲🥲
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نهان
0کارت جوکر نهههه😭💔