تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت پنجاه و هشتم :
*آدم چگونه میتواند به کسی که برای خود او سوگوار است دلداری بدهد؟*
من فکر میکردم آقا خشایار در زمان مناسب صحبت را با زهره خانم از سر گیرد، یا بعد از یک تفکر طولانی به نتیجهای در این خصوص برسد، یا هر اندیشهی دیگر. خلاصه فکر هر چیز را میکردم جز اینکه بلافاصله بعد از شام از جا بلند شود و به هاله بگوید:
- هاله جان میشه باهم بریم بیرون؟
هاله که انگار به گوشهای خودش اطمیÙ

لطفا صبر کنید...

آمینا
0چقدر قشنگ براش مثال زد و سر بحث رو باز کرد👏👏