پارت هفتاد و یک :

مصطفی از وقتی که آمده بود اخم‌هایش کمی در هم بودند‌. هر کسی می‌توانست با دیدنش پی ببرد که واقعا با خواهش و تمنا به آن خانه آمده است! دست به سینه روی مبلی نشسته بود و چشمانش خیره‌ی تلویزیون مقابلش بودند که پسر بزرگش سامی به همراه رضا خیلی هیجان زده مشغول پلی استیشن و فوتبال بودند‌.
نازنین هم روی همان مبل و در نزدیکی برادرش نشسته بود. دسته‌ی بلند موهای زیتونی رنگش را روی شانه‌ی راست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • محدثه

    0

    واسه اولین بار از نازنین خوشم اومد خوب عارفه رو ضایع کرد🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • هیوا

    0

    ای بابا چرا اینطوری شد هی داره بدتر میشه بیچاره معین

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    معین🥲

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    آخی معین فوران کرد🥺💔این داداش مصطفی منو یاد برادر شوهر بزرگم میندازه کپ همن 😁نفهمه صلوات 😉

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مصطفی واسه خیلی ها واقعیه😂

    ۲ سال پیش
  • آنیا

    0

    معین بی صداوآروم روهم عاصی کردن اینا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره بنده خدا صبرش دیگه تموم شد🥺

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    چقدر اوضاع بد شد😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اهوم🥲💔 همه‌اش این معین رو عصبی می‌کنن☹️

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    دلم میخاد مصطفی یه کتک مفصل بخوره بدعنق بداخلاق😒😒ولی دمشگرم نازنین خوب خواهر شوهر بازیش گل کرد🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیگه باید خیلی خشم آقای معینی رو فرا بگیره تا بخواد دست رو مصطفی بلند کنه🙈منم خیلی دلم می‌خواد منتها احتمالش شدیدا ضعیفه برام🤔 💔

    ۲ سال پیش
  • مرجان

    0

    دست به مصطفی من بزنی شهرو به آتیش میکشم❤️ 🔥💪🏻

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شما خیلی مشارکتت توی کامنت‌ها کمه واسه همین مصطفی رو می‌دیم کتک بخوره😂 اولین کسی هستی که می‌گی مصطفی رو دوست داره

    ۲ سال پیش
  • مرجان

    0

    آزااااده جون نکن این کارو جون من اصن من قول میدم همینجا توی کامنت ها کمپ کنم ساعتی ۱۰۰۰تا نظر میدم فقط دستت کسی به مصطفی نخوره 🥲😂💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    @مرجان پیشنهاد خیلی خوبیه می‌تونم روش فکر کنم😂 شما همون مرجانی هستی که مرتضی رو دوست داشت؟ یا تشابه اسمی شده؟

    ۲ سال پیش
  • مرجان

    0

    آره آره من همون مرجانم ....من سر قولم هستما مراقب مرتضی باش🥲😂❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخه اونایی رو هم انتخاب کردی که خودشون دنبال دردسر و کتک خوردنن🙈

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    در نتیجه خواهرشوهر بازی هم گاهی اوقات خیلی نیازه😅

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    بالاخره اون روی ناخوش معینم دیدیم 😁عصبی میشه چه جیگری میشه واسه خودش😍😂دلم میخاد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    گوگولی عصبانیتش هم قشنگه😂

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قلب بنفشششششش می‌خوامممم

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    عادت کردی ب بنفش 🤭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره الان احساس می‌کنم در حقم کم لطفی شده😅

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚حالا شد....

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خانواده امینی شبیه به تمام خانواده های ایرانی ان،همیشه یکی از اعضای خانواده هست کا با بقیه دعوا دارن.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفانه چنین شخصی در خیلی از خانواده‌ها پیدا می‌شه💔 کسی که می‌خواد زخم زبون بزنه حتی به خواهر و برادرهای خودش. به جای اینکه پشت معین رو بگیره دلش رو می‌شکنه🥲

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    هوف عجب پارتی بود !چقدر جالبه هر شخصیتت انقدر باهم فرق میکنه معین با فرهاد و گلشن با فریال! خانم شما بااین شتصیت پردازیتون واقعا بینظیرید.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😍😍 واقعا ممنون💚 برام باعث افتخاره که نظرت اینه عزیزم😎 اطلاعیه قبلی در جواب شما بود که درمورد گلشن کامنت گذاشته بودی، امیدوارم بهش رسیده باشی

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    ۱معلومه که حق میدیم بازم خیلی مودب وخوب که۲درحدسلام۳به هم بی تفاوت باشن بسه۴وای نه دلت میاداصن حرفشم نزن 😔بله شایدبگن قوانین واعتقادت راپای یه دخترگذاشتی(مصطفی ازکسایه که مردم راازدینداری بیزارمکنن)

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا مصطفی از هموناست😕👌🏻 دلم میاد یا نه؟؟؟ معلومه که دلم میادددد بلههههههه که دلم میاد

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    معصومه جان چی فک کردی راجع ب معین ک میگی نکنه اتفاقی افتاده؟؟این بچه گوگولیمون ی بغل و بوس ساده انجام میده ی هفته بعدش رو عذاب وجدان داره 😫😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا آدم چه فکرا که به ذهنش نمی‌رسه🥲

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    حماسه ای دیگر از آقای معینی 🥳 عطا و مرتضی امروز پسرآقا ومودبمون رو ب مرز جنون کشوندن ،راضی شدی عطا جان؟؟بچه حق داره از همه طرف تحت فشار روانیه ایناهم این وسط بهش زخم زبون میزنن

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بنده خدا از چندین جهت داره به اعصابش فشار میاد وگرنه همه می‌دونن در کل چقدر گوگولیه😍👌🏻

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    بهش حق میدم بنده خدا رو دیونه کردن با کارهای نسنجیده شون ،به معین حق میدم که با اون مصطفی یبس آشتی نکنه ،از یه طرف خانوادش واز یه طرف زخم زبون های عطا بنده خدا رو عصبی کردن ،ممنونم آزاده جان

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم😍💚 امیدوارم معین دوباره همون معین آروم بشه🤲

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    مرسی که اطلاعیه رو برای کامنت من نوشتی🥰😘 فکر کن برنامه آشپزی آنلاین هم داریم دیگه چی میخوان خواننده ها.(بدو بدو اینور بازار رمان های این طرف هیجانی ترو و عاشقانه تره بشتابید که داغ میچسبه)🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت خواهش می‌کنم😍💚 دیگه دارم همه‌ی استعداد هامو رو می‌کنم😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️