پارت چهل و یک :

صداش توی ذهنم تکرار شد:
-قانون بازی اینو میگه ، اگه نکشی کشته میشی.
تصمیمت چیه الیسا؟ که قربانی باشی؟ یا یه قربانی‌گر؟
صدای تپش قلبم و نبض تپده ام توی گوشم می پیچید. گر گرفته بودم متاثر و خیره به ساعت زمزمه کردم:
-قربانی‌گر!
صدای مخوفش بلند شد:
-پس بکش، تا کشته نشی.
***
صدای تیک تاک ساعت روی نروم راه می رفت. نمی دونم صبح شد یا هنوز نیمه های شبیم چون این زیرزمین ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    1

    دختره کم مونده سنگکوب کنه بعد این میپرسه چرا؟😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • مادمازل

    2

    دقیقا حرف من و زد... اگر میخواستم مثل اونا باشم پس چه فرقی باها شون داشتم... 👌🏻

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    2

    واقعا میپرسی چرا 😕 معلوم نیس منکه دارم این رمان رو میخونم ازت میترسم چه برسه به الا

    ۱۱ ماه پیش
  • Sarina

    3

    هانتر در کنار بی کله گیش و خطرناکیش خیلی خفن و باحاله خدایی🤧🧡 و واقا اونطور ک نشون میده خطرناک نیس و در اینده ای نچندان دور قراره منو روانیه خودش کنه من میدونم🤭🥲

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    فازشون چیه خدایی من نفهمیدم خوب راه دیگه نداری که چقدر تو دست شویی میشینی آخرش این آرن هر کاری بخواد میکنه

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    3

    چرا ؟ ۱.گوشت دوستاشو دادی خورد ۲.پدرشو در آوردی با اون فیلما ۳. مثل سگ های ته باغت ازت می ترسه ولی در هر صورت حق با هانتره 😈زد دست بچه رو ناکار کرد 🥺

    ۲ سال پیش
  • *_*

    1

    اخه چی چرا پدرش رو در آوردی بعد میگی چرا😂🤔؟

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    چرا هانتر اینا رو شکنجه میده خب بده دست پلیس😉🤭🤭🌹⚘

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    2

    به دو دلیل اول اینکه بهش حال نمیده اینجوری دوم اینکه ادم نمیشن اینجوری😂💔

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    4

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • گلی

    0

    واچشون شد اینا ولی خدایش مثه همیشه عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آیدا

    1

    یاد اون تیکه از اهنگ به من میگن گلپری میوفتم که میگفت بیا بریم نمیام چرا نمیای نمی خوام😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    زنم میشی نمیشممم🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • Mahsa

    1

    عالییی مرسی حدیث جان

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ♥️♥️

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    2

    تازه میپرسه چرا؟؟؟😁🤣همچین یخوده مخوفی یوخده وحشی یوخده هم دهشتناک😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    عالیه حرف نداره 🌷 ولی اونجایی که فرار کرد کلی خندم گرفت. بابا ،عزیزم السا جان مقصد دستشویی بود نه جایی دیگه😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️