پارت چهل :


و نزدیکم شد یک لحظه استرس کل وجودم رو گرفت همین که توی دو قدمیم ایستاد و خواست بزور ببوسه پسش زدم و عقب رفتم همون لحظه از شانس خوبم صدای آژیر ماشین پلیس بلند شد.
البته اون موقع فکر می کردم که اگه برای بقیه شر بود، پیدا شدن پلیس از نا کجا آباد برای من خیر داشت.
اما الان فهمیدم کسی که پلیس رو خبر کرد اون جاسوسی که تا مدت ها همه دنبالش می گشتن هانتر بوده.
با عجله در حالیکه مانتÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    4

    داداش اینجور که تو از اینا فیلم و صدا داری خدا برای روز قیامت نداره احتمالا میاد از خودت میگیره 😂 😂 😂 چطوری تو حساس ترین لحظه ها حضور داشته... بیا برو تو اطلاعات کار کم سر جدت 😂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خوبه جالبه

    ۱ سال پیش
  • مونا

    0

    چرا پارت بعدی نمیادددددددد حدیث تر خدا بزار دیگه مردیم از فضولی

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    گذاشته شد💚

    ۲ سال پیش
  • هانا

    0

    پارت ما چیشد؟ :)

    ۲ سال پیش
  • M.gh

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهسا

    3

    من هم فکر میکنم احتملا هانتر مافیایی چیزیه که انقدر همه جا هست و از همه چیز با خبره و اینکه مافیا ها معمولا قاتل هم هستند دیگه خب این هانتر هم دست کمی از یک قاتل سریالی را نداره ها 🤣😂😀😃

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالیییی عالییی مرسی حدیث جونم واقعا دمت گرم عزیزم گل کاشتی ❤️😍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    فدااات

    ۲ سال پیش
  • هستی

    1

    خیلی خیلی عالی فک کنم بزرگترین گناهش اینه که هانترو عاشق خودش کردع🙊🤦🏻 ♀️💘یکی از طرفداران پرو پا قرصتم حدیث جون😻🥺 دست به قلمت عالیه🙋🏻 ♀️💘💘🙈

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    هستی عزیزم🥺♥️بوس برای تو

    ۲ سال پیش
  • مجنونه الحسین

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بوس به کلت مرسی از لطفت قشنگم💚🥹

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    حدیث ، ازت ممنونم که داری حالمو و حال خیلیای دیگه رو بهتر میکنی این روزا ی افسردگی شدید گرفتم و حال خوبی ندارم چند روز پیش شانسی اومدم تو سایت و رمانتو خوندم این دو روز عالیم و اینو مدیون توام

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥺 خیلی خوشحالم تونستم حالت رو بهتر کنم من از اول امیدو انگیزم برای نوشتن همین بود چون خودمم همیشه به دنیای قصه ها رو میاوردم

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    3

    میگم هانتر کار و زندگی نداشته که لحظه به لحظه دنبال الا افتاده بود 🤔حدیثی میشه پارت گذاری هر روز باشه ما تحمل نداریم 🫠

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    میفهمی دلبرک

    ۲ سال پیش
  • ناشناس

    0

    حدیث جان یه بار گفتی که داخل *** رمان کامله میشه کانال بزاری می خوام کامل بخونم تحمل ندارم

    ۲ سال پیش
  • نازگل

    0

    از اونجایی که الیسا یادش نمیاد و دشمنی هانتر با الیسا از خیلی وقت پیش و خیلی وقته داشته تعقیبش میکرده شاید بر میگرده به خانواده یا شایدم بچگی الیسا نمممییییدونمم تروخدا پارت ها رو هر روز بزار 🙂

    ۲ سال پیش
  • Aysan

    2

    نظرم با نظرات خیلیاتون فرق داره من از اول رمان هم شخصیت هانتر رو دوس داشتم😂 تازه با این کارا بهترم شد کاش پارت های بعدی طولانی تر باشه ممنون از نویسنده💜

    ۲ سال پیش
  • Titi

    1

    ولی من هنوز نفهمیدم گناه الیسا چیه ؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️