پارت هفتم :

نگاهم هنوز هم روی بطری بود که لب زدم.
- جشن؟
بطری رو که برداشت سر تکون داد و گفت:
- جشن بله گرفتن از خانم دنسر.
پوزخند زدم و سرم رو کج کردم‌.
- من که هنوز بله ندادم پسر خوب.
با چشم های براقش بهم خیره شد.
- بله ام ازت میگیرم عزیزدلم
- من همینجوری بله نمیگم که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حانیه

    0

    عاالی

    ۲ سال پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    هاریکا

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️