آواز صبح مشرقی به قلم دیبا کاف
پارت هفتم :
نگاهم هنوز هم روی بطری بود که لب زدم.
- جشن؟
بطری رو که برداشت سر تکون داد و گفت:
- جشن بله گرفتن از خانم دنسر.
پوزخند زدم و سرم رو کج کردم.
- من که هنوز بله ندادم پسر خوب.
با چشم های براقش بهم خیره شد.
- بله ام ازت میگیرم عزیزدلم
- من همینجوری بله نمیگم که

لطفا صبر کنید...

حانیه
0عاالی