مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هشتاد و ششم :
فرحان سرش را به دیوار تکیه داده و صاف نشسته بود. نفسهایش خس خس میکرد و عرق ریزی بر پیشانیاش نشسته بود. افرا با دیدن اوضاع نابهسامانش از جا برخاست و سمت در رفت. با مشت به در کوبید و بهمن را صدا زد.
فریاد کشید: بهمن کدوم گوری رفتی؟ اسپری فرحان تموم شده، حالش داره بد میشه. باید اسپری براش بیاری.
صدای غرولند بهمن به گوش رسید.
بکپ سر جات بابا... تا نایب نیاد هیچ کجا نمیرم.
حال
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام عزیزم، عذرخواهی میکنم موفق نشدم پارت رو آماده کنم. به امید خدا برای امشب و فرداشب جبران میشه
۲ سال پیشم
2مهرانگیز که خودش هم بچه هم عشقشو ازدست داده چطورتونست اینقدربیرحم کثیف باشه
۲ سال پیشمریم گلی
3چقدر آدم هایی مثل نصرت ،مهرانگیز،نایب،نفرت انگیزن که بخاطر انتقام همه رو با هم می سوزونن،بیچاره ساغر وافرا وحالا هم فرحان ممنون نگار جان
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0سلام نگار جون ،دوشنبه پارت نذاشتین ،رمان به جای حساسش رسیده ومنم کلی دلشوره دارم که چی میخواد بشه ،بی صبرانه منتظر ادامه رمان زیبایتان هستم ممنونم