پارت هشتاد و پنجم :

ترمه با همان نفرت و حرص جواب داد: خیانت فقط این شکلی نیست که با کسی رابطه داشته باشی، وقتی تموم این ده‌سال، فکر و ذهنت درگیر کسی جز همسرت بوده، بهش خیانت کردی و قابل توجیه نیست! هر اتفاقی که افتاده و بیفته... چیزی از گناه تو کم نمی‌کنه.
دستش را با غیظ بیرون کشید و رفت.
- آقاطاها... طاها خان...!
با صدای آشنا و گرفته‌ی سمانه، به عقب برگشت. چشمان زن اشک‌آلود و رنگش پریده بود. با لب‌ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    افرا قربانی این اتفاقات..فرحان اگه عجله نمیکرد مشکلات پیش نمیومد..ممنون

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    3

    چقدر بده که یه پدر دستاش تا آرنج توی خون دخترش آغشته باشه ،بیچاره طاها راه درازی برای پیدا کردن ساغر و افرا داره ممنونم نگار جون

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    پیام یه رمان دیگه بود،خوب بود پارت ،خسته نباشید کاش ازافراوفرحان هم مینوشتید یکم کوتاه بود

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    همینکه همیشه میگه تو بی احساسی منو بغل نمیکنی یه تغییره وتغییر هم کرده معین

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️