مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هشتاد و هفتم :
نگاه پرعتاب مهرانگیز سمت نایب چرخید و تشر زد: تو یکی دهنت رو ببند که خیلی بیشتر از حقت گیرت اومده. دیگه چه دلیلی داره به تو باج بدیم؟ بازی تموم شد!
نایب خشمگین غرید: نه دیگه... هنوز ادامه داره. تا من به حقم برسم. تو هم بهای جونت رو میدی.
مهرانگیز با پوزخند ادامه داد: کی میخواد جونمو بگیره؟ تو؟! نصرت گفت هار شدی، ولی فکر نمیکردم تا این حد! یکبار دیگه بگو پول... تا بدم همین سگ تیکه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فخری
2خسته نباشین دستتون درد نکنه قلمت ماندگار خانم محمدی عزیز ❤❤