پارت هشتاد و ششم :

فرحان سرش را به دیوار تکیه داده و صاف نشسته بود. نفس‌هایش خس خس می‌کرد و عرق ریزی بر پیشانی‌اش نشسته بود. افرا با دیدن اوضاع نابه‌سامانش از جا برخاست و سمت در رفت. با مشت به در کوبید و بهمن را صدا زد.
فریاد کشید: بهمن کدوم گوری رفتی؟ اسپری فرحان تموم شده، حالش داره بد میشه. باید اسپری براش بیاری.
صدای غرولند بهمن به گوش رسید.
بکپ سر جات بابا... تا نایب نیاد هیچ کجا نمیرم.
حال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    سلام نگار جون ،دوشنبه پارت نذاشتین ،رمان به جای حساسش رسیده ومنم کلی دلشوره دارم که چی میخواد بشه ،بی صبرانه منتظر ادامه رمان زیبایتان هستم ممنونم

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، عذرخواهی می‌کنم موفق نشدم پارت رو آماده کنم. به امید خدا برای امشب و فرداشب جبران می‌شه

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    مهرانگیز که خودش هم بچه هم عشقشو ازدست داده چطورتونست اینقدربیرحم کثیف باشه

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    3

    چقدر آدم هایی مثل نصرت ،مهرانگیز،نایب،نفرت انگیزن که بخاطر انتقام همه رو با هم می سوزونن،بیچاره ساغر وافرا وحالا هم فرحان ممنون نگار جان

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️