پارت صد و ده :


ذهنم کشیده شد به شمس؛ بیشتر از هر لحظه‌ای نیاز داشتم که برگردم به همان روزهای خوبی که کنارم بود و از من حمایت می‌کرد.

دلم گرفت. چرا آن عشق دیرپا به اینجا رسیده بود؟

چرا الان باید در خانه‌ی زنی می‌بودم که به من تهمت می‌زد و تصور می‌کرد آمده‌ام شوهرش را از چنگش دربیاورم؟

لعبت به سمت صندوق چرخید و زیر لب گفت:
- ایکبیری هنوز از راه نرسیده واسه من چه دم درآ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    چقدر داستان معمائی شده از یه طرف قضیه طلاق دادن شمس ،از یه طرف موضوع ازدواج علی با لعبت ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون عزیزم. بله معما زباد داریم😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️