پارت صد و سوم :


وضعیت کشور پرآشوب‌تر شده بود اما حال من بدتر بود، طوری که برایم هیچ اهمیتی نداشت در مملکت چه می‌گذرد.

فردای مراسم خواستگاری از خانم‌جان شنیده بودم که در غیابم توافق کرده‌اند از مراسم بله‌بران صرف‌نظر کنند و همان شب حرف‌ها را زده و قرار عقد را برای پنجم شهریور گذاشته بودند.

احتمالاً چهره‌ی اخموی من به همه نشان داده بود که بهتر است مرا با آن وضع وسط مردم نبرند و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خوب معلومه برای سهم ارثش که یک چهارم اموال پدرش هست حالا سهم مادرش هم اضافه میشه

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    خانواده تابان وقتی این قدر از مادر تابان متنفرن و تابان رو هم شبیه مادرش میبینن،اصرارشون برای ازدواج با پسرشون برای چیه ؟ ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    هوشمندانه رمان رو میخونی مریم گلی عزیز. به پاسخ تمام این سوالات خواهید رسید🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️