پارت نود و ششم :



علی جلوی یک تاکسی خالی را گرفت و وقتی سوار شدیم راننده پرسید:
- کجا؟

- پارک شهر.

راننده تاکسی‌متر را روشن کرد و علی گفت:
- دربست حساب کنید آقا.

راننده سری تکان داد.

وقتی کمی سرعت گرفتیم با احساس آرامشی که سراغم آمده بود و بخشی از آن به خاطر زود آمدن علی بود که مجبور نشده بودم دوباره با لعبت روبه‌رو شوم.

پرسیدم:
- دوستت رو پیدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    عالی بود وجداب

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    گیرافتاد

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    چرا اینقدر بی خیال رفت پارک نزدیک خونشون ،یه درصدم نگفت یه آشنا میبینه

    ۲ سال پیش
  • سارا

    2

    نویسنده جان خواهشا یکم پارت هارو طولانی تر بزارید تا میایم بریم تو داستان تموم میشه 🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    چشم حتما

    ۲ سال پیش
کپی شد!