پارت هفتاد :

- سلام!
عطا کاغذهای جلوی دستش را خیلی آرام به کناری گذاشت و خیره‌ی مرد بلند قد مقابلش شد. پلک‌هایش را کمی با تعجب بهم زد و هر بار مردی را دید که یک پیراهن سبز خیلی کمرنگ را به روی شلوار کرم رنگی پوشیده بود. کاملا آراسته و مرتب. عطا آن‌قدر جا خورده بود که هنوز سلام نکرده بود. معین دو قدم به داخل برداشت.
- اومدم یه مقدار باهاتون صحبت کنم... اگه اجازه بدید!
مرتضی نگاهی میانشان رد و بد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    کاش معین یکم رک باشه بعضی وقتا از حقش دفاع کنه تا چه حد باید همه چی میگن تحمل کنه باید یه وقتای جوابشونو بده اگه جواب نده خیلیا سو استفاده میکنن

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همینطوره دقیقاً 💔 متاسفانه از آدم‌های آروم سوء استفاده زیادی میشه هر کی هرچی دلش می‌خواد میگه و می‌ذاره پای اینکه طرف آرومه اما قطعاً معین هم یک سری خط قرمزها و قوانینی برای زندگیش داره که برای اطرافیان تعیینشون می‌کنه. آدم آرومیشه ولی هر اجازه ای رو هم نمیده🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    مرتضی چه با کلاس شده😁😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    معلوم نیست اینو از کجا یاد گرفته😂

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    مرتضی رو چه به این حرفا حتما از سهیل یاد گرفته

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حتی معین هم بلدش نبود 🤣

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    ولی خیلی دوس دارم اسکوبار و بخونم ببینم چی شده که مرتضی به اینجا رسیده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اسکوبار برای بعد مونالیزاست😁خود مرتضی توی دژاوو به گلشن گفته بود از بس غصه‌ی تورو خوردم معتاد داشتم...

    ۲ سال پیش
  • محی

    1

    یعنی چی معین به رضا گفت از عطاری بگیر؟؟🤔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منظورش کافـور بود 😶‍🌫️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    0

    ولی خانواده ها واقعا دارن زیادی سخت میگیرن...😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من دخترامو راحت شوهر نمی‌دم🥲

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    1

    فکرکنم عطا داره رام میشه😜معین ودست کم گرفتی عطاجون😁کم ک داره مرتضی ولی دوسداشتنی و وراج🤣🤣یه ژانر ک رضا و ستاره یه دل وقلوه بدن بهم🫠😂اره والااینجا خیلی خوش میگذره انگاری پخش زنده س رمانت عزیزم😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عه؟ یعنی رضا و ستاره اوکی می‌شن بالاخره؟ خدا از زبونت بشنوه حقیقتا دلم می‌خواد😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی خیلی لطف داری😍 واقعا خیلی خوشحالم که صحنه‌های رمان براتون قابل دیدنه😍

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    بیست👌حرف نداری 😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت مرسی😍💚

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    رو خرابه های دماغ من آشیونه بسازی🤣🤣🤣وای دمتگرم مرتضی جات خالی بود چه فیلمی سر دماغش درآورد 😂😂🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرتضی به طور همزمان هم رو اعصابه هم بامزه‌اس😂 بچه با استعدادیه

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر این اختلاف سن رو توی صورت این بنده خدا میزنه ،الان عطا جان توخودت توی سن معین دوتا بچه هم داشتی درست ،اما واقعا با سحر زندگی عاشقانه ای رو تجربه کردی ؟سعی کن معین رو بهتر بشناسی تا همش ایراد بگیر

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سحر که قند و نباتشه😂😂😂 حالا دعواشون هم می‌شه دیگه طبیعیه بعد سی و پنج سال سر بچه‌ها مدام دعوا کنن. ولی واقعا معین دوماد خوبیه باید قدرش رو بدونه🙁👌🏻شبیه معین که نمیتونه پیدا کنه

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    فکر کنم معین بیچاره یه کم از همه طرف بد آورده ،بحثش با فریال وقهر کردنش ،دخالت معصومه و یه جورایی خرابکاری بیشتر توی رابطه معین و فریال ،ودرآخر چاپلوسی مرتضی ،کار رو بیشتر خراب کرده ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا هم یه دفعه بد آورد🥺 البته قهر فریال رو نباید جدی گرفت😄 حالا درسته عصبی شد، دعواش کرد ولی خیلی معین رو دوست داره😍 منم از همراهی تو ممنونم🥰💚

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    3️⃣ 4-با عروسی گلشن و فرهاد و یا شایدم یه اتفاق که قرار تو خماری بمونیم😛😁5-فکر نکنم 6-اگه داشته باشه همینم بامزه اش کرده😉7-طنز 8-مرتضی رو میکشت معین آمد و نفهمید وگرنه مرتضی مرده بود الان😛😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خب اگه با عروسی فرهاد و گلشن تموم بشه یعنی قراره اتفاقی توی اون مراسم بیافته؟؟؟😧

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    من فریال خیلی دوستش دارم نمیدونم چرا حتی از گلشنم بیشتر🙈شخصیت مورد علاقه من❤️آره مراحلشو باید طی کنه ولی تهش باید بهم برسن😛😁3️⃣ 2-نمیدونم 3-فکر حاج محسن باید وارد عمل بشه زبون بزاره🙃

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از بس مهربونه😍 بابای معین هم اسمش حسین هست🙈

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    قربونت خیلی عشقی 💋❤️مرتضی از چه کلمه ای استفاده کرد تازه معین به اون باکلاسی نمی دونست انتضار ازش نمی رفت که همچین کلمه ای بگه🤣برای همین خل بازی اش که دوستش دارم میگفت رو دماغ شکسته من لانه ساختی🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کسی چه می‌دونه خب؟ شاید مرتضی مطالعه‌اش زیاده😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    اولا که فکر کردن نیست واقعا اینجا خوش میگذره 😍دوم الان پارت های مونالیزا و متهم باهم برابر شده دقت کردین؟ دوتاشون 70 پارت هستن😍قربونت بشم تو این همه مینویسی یه کامنت حقته واقعا 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به خوش می‌گذره😍 متهم داره تموم می‌شه🥲 فاطمه جانم ان شاالله با یه اثر خفن تر میاد😍

    ۲ سال پیش
  • ما

    0

    عالی هستی😍❤❤

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت😍💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️