پارت پنجاه و چهارم :

من ربات نیستم:
جعفر آقا بی‌توجه به عصبانیت او با لحنی آرام و متین پرسید:
- چی شده مرد؟ چقدر تندی می‌کنی.
آقای تعمیرکار همانجا وسط مغازه ایستاد و در حالی که از عصبانیت برافروخته شده بود تمام ماجرا برای دوستش تعریف کرد و جمله‌اش را این‌طور به پایان رساند:
- به آدما نباید بیش از حد خوبی کنی جعفر! وقتی بهشون خیلی لطف می‌کنی نمی‌تونن ساکت بمونن.
جعفر آقا که توی فکر بود پاسØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه ادم

    0

    یا خدا

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    بچه چی شد😱😱

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️